My Photo
Name:
Location: Iran

Thursday, August 24, 2006

نامه اي به تو

وقتی... وقتی ستاره من شدی هیچ تلسکوپی هنوز ترا ندیده بود یا کشف نکرده بود. وقتی کهکشان من بودی هیچ منجمّی به بودنت پی نبرده بود. وقتی دروازه بان دلم شدی،هنوز خط هیچ دروازه ای را نکشیده بودند . وقتی دلم به چشمان تو میدان داد؛ هنوز کسی درست نمی دانست دایره چیست. وقتی رنگین کمان صدایت کردم همه به آن چیزی که بعد از باران در می آمد می گفتند:مهمان هفت رنگ ناخوانده. وقتی قصه دو رقمی آبان را رنگ حقیقت زدم، هیچ کس تا ده بیشتر بلد نبود بشمرد. وقتی مجنونت شدم صحرا هنوز افتتاح نشده بود. وقتی تو ستاره من شدی ،هنوز نیمی از ماه برای کلی از دنیا ناشناخته بود. وقتی مخاطب نامه های من شدی همه برای پرسیدن حال همدیگر از پروانه بنفش کمک می گرفتند. وقتی صدایت کردم هنوز کسی معنی انعکاس صدا در کوه ها را نمی فهمید . من در کوه صدایت کردم و همه از صدایی که برگشت ترسیدند و من شادمان شدم از اینکه هیچ رقیبی ترا از من نخواهد دزدید. وقتی عاشقت شدم همه خواب بودند. وقتی بدرقه ات کردم آن هم با اشک هیچ کس اشک را دلیلی برای بدرقه نمی دانست و هیچ کس توی چشمانش یک مروارید گریه هم نداشت. وقتی دریای من شدی همه آنانی که حالا اقیانوس صدایت می کنند در حال کندن قنات برای پیدا کردن جرعه آبی برای رفع تشنگی یشان بودند. وقتی پیدایت کردم ؛همه گم شده بودند. وقتی دنیای من شدی ، همه فکر می کردند دنیا یعنی یک عالمه انسان. وقتی دیوانه ات شدم تصور همه از دیوانه کودکِ سنگ به دستی بود که خشمِ چشمِ درشت و سنگ بزرگ توی دستش همه را می ترساند.وقتی نوشتم چشمانت عسل است ؛ مردم هنوز نمی دانستند که عسل گیاه نیست. وقتی نوشتم رفتنت آتش به جانم می زند ؛اینجا فکر می کردند که تنها چوب ها می سوزند بی آنکه بدانند گاهی از آتش گرفتنِ بسیار است که انسان چوب می شود. خلاصه وقتی تو را فهمیدم هیچ کس هنوز خودش را نفهمیده بود.
اما تو وقتی ستاره شدنت را همه فهمیدند؛کم شدی ، نگذاشتی حتی بشمارمت؛منی که تنها یک را می شمردم چطور می توانم با دو دمسازی کنم. وقتی همه کهکشان شدنت را فهمیدند ؛ غیب شدی، جوری از افق پنجره اتاق من گذشتی که با تلسکوپ هم دیده نشدی. وقتی هم که دروازه بانی ات را بلد شدند خط دروازه دلم را پاک کردی و شستی؛یادت رفت زمانی که من دریا صدایت می کردم ، عده ای در حال کندن قنات بودند. جرم من این بود که آنقدر در دریا شدنت محو بودم که فراموش کردم برایت بنویسم؛تو اقیانوس منی و تو بزرگ شدن را از وفا بیشتر دوست داشتی.
کوچک شدم این آخرین جمله این گلایه است وقتی بزرگ بزرگ شدی ؛ من ، کوچک کوچک شدم ؛ کوچک تر از صفر آن دهی که آخرین جمله معلومات کودکی های آنها بود که نمی دانستند اگر ...
باشد بزرگ شو ، مثل دنیای من، نه مثل دنیای آنان،من هی دارم کوچک و کوچک تر می شوم ؛ آب می شوم درست قدّ ذره های خاک قنات آن سالهای دور گذشته. بزرگتر شو دنیای من؛ستاره من؛کهکشان من بزرگ شو؛نمی دانستم بزرگ را دو جور معنا می کنند بزرگ در لغت نامه آنان یعنی مشهور و من این طور معنایش می کنم: کسی که عاشقش را کوچک نکند،وقتی که خودش بزرگ شود؛ اما تو مثل هیچ کس نیستی ، بزرگ هر دو لغت نامه ای ؛ بزرگ شو،بزرگ باش؛ من دیگر دیده نشوم مثل گنجشکی که از بالای هواپیما نقطه هم نیست. کسی که بزرگترین آرزویش کوچک نشدن تو و کوچکترین آرزویش بزرگ شدن که نه باز هم بزرگ تر شدن توست.
نام تو را با حروف بزرگ و نام خودم را با حروف کوچک می نویسم که شاید به تصور مردم روزگارمان نه از بزرگی تو کم شود و نه از کوچکی من.

به قول قدیمی های خوب: خدا از بزرگي کمت نکند. خیلی ها معنایش را خوب می دانند اما من درست معنایش را نمی فهمم شاید یعنی خدا بزرگی ات را کم نکند احتمالاً همین است پس این را هم برای راحت تر شدن خیالم می نویسم
:
برسد به دست بزرگی که اگر بزرگ بودنش را زودتر می فهمید ؛ دیرتر کوچکم می کرد.

4 Comments:

Anonymous فراز said...

سلام دنی عزیز
از کامنتت ممنونم
نگارش زیبایی داری
امیدوارم همیشه باشی
خوشحال میشم اگه ادرس بلاگ اقا نوید شما رو داشته باشم
pileh1360@yahoo.com

Tuesday, August 29, 2006 8:39:00 AM  
Anonymous حامد said...

در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

Tuesday, August 29, 2006 8:56:00 AM  
Blogger koooootah said...

سلام.اينجوري كه تو نوشتي خيلي خصوصي هست يا شايد من خيلي خصوصي برداشت كردم...خوب چيزهاي خصوصي رو ميشه خوند اما نظر دادن يه كم سخته...اونجايي كه آدما از سوختن چوب ميشن دلم رو لرزوند...ازون حرفايي بود كه حالا حالا ها يادم ميمونه

Tuesday, August 29, 2006 2:47:00 PM  
Anonymous tabrizgay said...

از آشناییتون خوشحالم به ما هم سر بزنید.

Wednesday, August 30, 2006 1:46:00 AM  

Post a Comment

<< Home